صائن الدين على بن تركه

143

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 217 ] پس بتحقيق « تا » ى تفرقهء خطاب از ميان ما رفع شده ، « ميم » جمعيت چنان احاطت كرده طرفين اين نسبت را كه عين آن رفع ، نصب رايات رتبت من شد از ميان طايفه‌اى كه به فرق جزم كرده‌اند و وقوف بر « 1 » مرتبهء جمعيّت نيافته . منيعة الوصل إلّا عن فتى منعت * معناه في الحبّ أن يصبوا إلى الثّاني * * * [ 218 ] فإن لم يجوّز رؤية اثنين واحدا * حجاك ، و لم يثبت لبعد تثبّت [ 219 ] سأجلو إشارات عليك ، خفيّة * بها كعبارات « 2 » لديك جليّة [ 220 ] و أعرب عنها مغربا حيث لات حي * ن لبس ، بتبيانى سماع و رؤية اگر جائز نشمرد عقل تو - كه شهربند محروسهء كون و محبوس مطمورهء جهات است و مغلوب احكام موروثهء آبا و امّهات - ديدن دو را يكى به واسطهء قهرمان نمود بر بود و انقهار او تحت أحكام المرتبة الكونيّة و اندماج أحكام الحقيقة الحقّة فيه ، و ساكن نشوى از اين اضطراب تشويش انتساب به واسطهء بعدى بعيد كه ميان مقتضاى نشأت اوست و ميان استادگى نمودن در طلب اين معنى ، [ 219 ] هم اكنون جلوه خواهم دادن بر تو مخدّرات اشاراتى كه بدان رؤيت واقع است - و مثلت آن است و بر تو پوشيده و مختفى مانده - تا همچنان گردد آن اشارات خفيّه كه عبارات جليّه نزد تو . به اشارت حديث خواهم گفت * كه غريبم زبان نمىدانم [ 220 ] و بر منصّهء بيان ، اين بنت البيت عذرا را جلوه‌اى « 3 » خواهم كرد بس عجيب غريب - كه آنگاه عقل را هيچ پوششى نماند در آن باب - به دو گونه : يكى از جهت نقل ثقات كه از ممرّ سماع است ، و دوم از طريق عقل به واسطهء رؤيت صورت مثالى بصر ؛ تا بدين دو طريق كه مسلك عقول محجوبهء مسترشدان است ، قلع مادهء شبههء ايشان كرده شود . عشقست كه از لا و لِمَت برهاند * وز درد سر معلّمت برهاند

--> ( 1 ) . فر : به . ( 2 ) . فر : لعبارات . ( 3 ) . نا : جلوه .